خرید بک لینک
اینچنین شوریده گردانی سر و سامان ما
وینچنین مستانه گردانی به راهت پای ما

ناز و سودایی دگر از ما نماند
ای که در عرض نیازت میکنی دلداده ما

سوخت در هجران رویت کوی دل
ای که بر وصلت چه امیدی دهد دنیا به ما

مه نگو ما را بدان بارگهت راه نبود
چون مکن با نگهت با دلک ساده ی ما

چشم بگذار و کمی بیش از این خون مخواه
گشته گیتی چون مشوش، چه رسد دیده ی ما

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:29 توسط آشنا |

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:25

گویند بهشت با حور خوش استولی من گویم تو باشی حتی با چشم کور خوش استمگر دوری از من چه میکند که این چنین راندنی ست!و من نمیدانم پیش چه سان بوده ام تو راو تو نمیدانی زین پس خواهی بود که راز چه رو محزون نباشم و ملول ز بی مهریچه کنم که دردم هموست و درمان نیز هم!و من هرچه دارم همین است، کم یا زیادوقتی قرا

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 1:25

درست است که خرداد کمی غم انگیز است، اما تو که باشی در کنار من زندگی طعمی دگر دارد حتی اگر که رمضان باشد و من روزه!ای ب سرم هوای تونازکنان ب راه تواز بر تو روم ب سهوچشم بدار بر رهمبانگ بزن مرا" بیا "اسم مرا صدا بزنباز چو ناز دیدمیعرضه کنم نیاز رادل همه در تلاطم استبانگ بزن مرا"بیا"ناز منو نیاز توخواب

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 5:57

به نام خداهمیشه در نظر داشتم وبلاگی داشته باشم فقط برای خودم. کسی نداند که من منم. و کسی نمیداند که تو تویی. گرچه گاهگاهی تو تو نبودی و من من نبودم و گرچه گاهگاهی تو تو نباشی و من من نباشم. اما این متنها, این لحظه همگی ثبتند در لوح این دنیا.روزها میگذرند و شبها, نه تو میدانی من که ام و نه من میدانم

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

سال سوم دبیرستان تو کلاسهای استانی المپیاد فیزیک با دختره یه سلام خیلی کوچولو داشتم. بعدش اسمشو بذاریم عاشقش شدم. بعدش براش شعر نوشتم گریه کردم همیشه تو خفا و کسی هم نفهمید. بعدش المپیاد به مدال نرسیدم. بعدش کنکورو مث عشاق ریدم. بعدش دانشگاهم که اومدم حوصله درس خوندن نداشتم ترم یک که گذشت شروع به کا

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

پس از سه سال فعالیت در بازار کار، ماحصلش شد 4ترم مشروطی و 50 میلیون بدهی، چکهای برگشتی و پول نداشتی، بدهی پشت بدهی و دستهای خالی، خنجر در پشت و در فشار مالی، حیثیت بر باد و زندگی در هوا، عقوبت در خواب بین ادمهای حالی به حالی.به راستی کجای کار اشتباهه؟ایا من باید دروغی میگفتم که نگفتم؟ باید نزولی میگ

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

دشواری یا دوشواری، مساله این است.هر روز که میگذرد، مصائب کم نمیشود. چند روزی ست که تلفن همراهم از دسترس خارج است و قصد تحصیل کرده ام، تا که امتحانات ترم از پایم در نیاورد. جالب اینجاست که نه میانترمی در کار بود، نه حضور در کلاسی، و نه هیچ نمره تشویقی. مسرور از اینکه نمره آزمایشگاه فیزیک را بطور کامل

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

از خدا خواستم دیگه هیچوقت تحقیر نشم، اما امشب دوباره تحقیر شدم، همچنانکه به رحمتش ایمان داشتم و لبخند رضایت از مدد غیبی و سریعش بر لبانم بود، مثل یک طیاره از اوج سقوط کردم و شکستم. این است رحمت الهی، و من باید کاری بکنم.دیگه همه چیز برام تموم شده، نمیتونم اینطوری ادامه بدم. یه زندگی جدید نیازه تا من

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

ثمره شمارش جوجه ها این شد:
14+3= 17سال تلاش برای هیچ
اخراج از جایی که میبایستی سکوی پرتاب میبود
و رازی که در دل من تنهاست

و من مانده ام و آثار تصمیماتم
و پوتین های بی تاب سربازی
و آه مادر و خستگی پدر

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 21:13 توسط آشنا |

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

این اولین شکستی است که پذیرفته ام. خیال میکنم مثل مارک زاکربرگ که از خوابگاه کرکلند هاروارد داشت جهالتش را در معرض عموم قرار میداد، من هم از پشت حصار جهالتم را در معرض عموم قرار میدهم؛ بلکه آینده نظر دیگه ای بر مدعای عموم داشته باشد و شاید من هم یکی از استثناها باشم. هه، زهی خیال باطل! اولین بار است

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

96 هم آمددر گیر و دار بازگشتن به دانشگاه، پرداخت مطالبات خلق، پیگیری وصولیات! و دوری یار، اکنون، یک ساعت و اندی گذشته از 12فروردین 96، برآنم که هر آنچه راه رسیدن به تو را سد میکند دور کنم. آدمهای نامفیدی که فقط آدم را از رسیدن به خیلی چیزها بازمیدارند، نه فایده ای برای حال دارند و نه آینده، فارغ از

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

ده روز از خرداد گذشته96 آمدو تویی که آمده ای، ای اردیبهشتی منآمدی با کاروانی از نیکیبا کوله باری از عشق، کوله باری از امیدشانه هایت را میتکانم، چشمهایت را میبوسمپاهایت را در آب میگذارمچشم ببند تا برایت آواز بخوانمچشم من به دیدنت تازه نور گرفتهچشم ببند که چشمان من همیشه بازندچشم ببند که مرا هیچ نفس د

برچسب: نویسنده: نیما بختیاری تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 2:36

صفحه بندی